Thursday, September 13, 2012

غمگینم

غمگینم درست مانند مادری که تنها فرزندش مونگل است ...

Sunday, September 9, 2012

روزی که همه چی تمام شود

میترسم از روزی که همه خاطراتمان برسرمان خراب شود
عزیزم
...

Sunday, September 2, 2012

حس خاک خوردن

حس وبلاگی که صاحبش درشو بسته و گفته دیگه اینجا هیچی نوشته نمیشه 
سخته این همه دوستت بوده همراهت بوده ولی حالا باید خاک بخوره و تنها باشه با خاطراتش با نوشته ها و کامنتها 
سختهِ تلخهِ بدِ
....

هی مجازی واقعی باش

چرا اینقدر مجازی ؟
یکمی واقعی
واقعی دل تنگم
واقعی دستامو بگیر
واقعی تو چشمام نیگا کن
واقعی پیشم باش
واقعی باش
همین
...

Sunday, August 19, 2012

.

نقطه سر خط
به ته خط نرسیده باید از سر خط شروع کنم دوباره
این عادت این خطهای نصفه نیمه است
من بی تقصیر که نه ولی کم تقصیرم

نقطه ته و سر نداره
 از هرجا خواستی شروع کن
 اصن اگه خواستی شروع نکن تموم کن
 اگه این هم نه بگذار و بگذر این داستان پایانی ندارد تنها سه نقطه دارد وسط نیمه تمومش

تنها ...

Tuesday, August 14, 2012

عطر زلفان پریشان بی تو ...

میدانی عزیزم امشب دوباره موهایم بو میداد
اما چه فایده
دیگه نه تو هستی
نه کسی که منتظر عطر موهام باشد

بگذریم ...

 راستی قول داده بودم دیگر چیزی نگویم
این هم حرف آخر بود عزیزم

Friday, August 10, 2012

سیگار سکوت ...

میدونی رفیق دلم فقط یه رود خونه ، یه رفیق و نخ سیگار میخواد

برم بشینم کنار رود خونه و فقط نیگا کنم و سیگار بکشم و سکوت

اینا خواسته زیادی ایه؟

Thursday, August 9, 2012

بغض تو خیابون

دخترک امروز صبح دلش میخواست بشینه کنار خیابون روی زمین و های و های گریه کنه ، ولی نمیشد که...
فقط عینک آفتابیشو زد و سرشو انداخت پایین و دونه دونه اشکاش از رو گونه هاش میریختن پایین
...

ناتینق اِلز مَدرز و بغض و اشک

شوما چه میدونید که دخترک داشت متالیکا گوش میداد اونم آهنگ ناتینق اِلز مَدرز
شوما چه میدونید که اصن هیچی از شعرو نمیفهمید
شوما چه میدونید که داشت نوشته های دوستشو میخوند همون موقع
شوما اصن چه میدونید با آهنگی که نفهمی چی میگه آروم آروم اشک ریختن ینی چی که
شوما اصن چه میدونید هان ؟

Wednesday, August 8, 2012

خودت گفتی

ببین رفیق اینو خودت گفتیا :
بی خود نیست که الان وضعمون اینجوریه!
حتمن یه جای کار اشتباه شده
...

جای خالی تو

هی رفیق
میدونستی
جای خالیت هر شب تنها با اشکامه که پر میشه ؟!

Tuesday, August 7, 2012

میدونی رفیق

ساده میگویم
دلم تنگ است رفیق
دلتنگی بد دردی است رفیق

Saturday, August 4, 2012

قاضی های خیابانی

حس گلشیفته رو دارم بعد از اون عکس برهنگیش ، وقتی که خیلی ها بهش گفتن خودشیفته بهش گفتن فاحشه گفتن تو دیگه گلشیفته ما نیستی وقتی که شدن قاضی و قضاوت کردن ...

خلا احساس

میدونی بعضی وقتا نمیدونی باید چه رفتاری نشون بدی جلو رفتار بعضیا
نمیدونی باید عصبانی شی دادو بیداد را بندازی یا نع بی تفاوت از کنارش رد شی
یه رفتارایی واست عادت شده ، واست بی تفاوت شده ، در صورتی که نباید اینجوری میشد
میدونی خیلی بد اینکه ندونی باید ناراحت باشی یا نع مثل خلا میمونه
...

Friday, August 3, 2012

آخرین روز

یه روز خوب میاد ، که دیگه هیچ روزی نمیاد .

با تو شاید

میشه با تو آسمون و آسمون و رنگ و رو کرد +
-با کی ؟
+میشه با تو یه مرداب و یه مرداب و یه دریا کرد
- با کی لعنتی دِ بگو دیگه
...

Friday, July 13, 2012

کمبود قهقه اتاقک ها را چه کسی میداند

اتاق دخترک اکسیژن کم داشت ینی فک میکرد که نفسش میگیرد رفت و پنجره رو باز کرد و افتاد رو تخت ولی بازم احساس خفقان میکرد
این اتاق ، این اتاق اکسیژن کم نداشت
این اتاق کم داشت صدا خنده سرمستی و شادی کم داشت خعلیم کم داشت

چهار زانو وسط چهار دیواری نشسته بود ...

 دخترک سرشو بالا گرفت و شمرد : یک دو سه چهار ، چهارتا دیوار و یه سقف
یکمی پیش خودش فکر کرد و گفت :
 عجب پس چهار دیواری که میگن اینه 
چهار دیواری تنهایی داره غم داره و بغض 
انگاری چهار دیواری گلوگاه یه آدمه که بغض توش گیر کرده 
چهار دیواریها خودشون غم دارن ، تنها بودن و موندن توشون غمشون و دوبرابر میکنه
واسه همینه تا حرفی بزنی  باهاشون  جوابتو میدن نیس تنهان دلشون با هر صدایی میلرزه به هر صدایی جواب میدن

مرگ احساس

دخترک گریه هاش و تنهایی وتنهایی هایش را گریه میکرد .
آخه میدونی غم داشت شاید همیشه میخندید شاید هیچوقت تو صورتش معلوم نبود ولی غم داشت
غم تنهایی غم کمی نیس رفیق ، واسه دخترک قصمون تنهایی مرگ احساساتش بود
...

Friday, June 8, 2012

Monday, May 21, 2012

همین اینجا

خوبیش اینه که میدونی اینجا تنهایی
هیچکس بهت سر نمیزنه
خودتی و نوشتهات
...

Friday, May 18, 2012

خودش

عزیزکم چی شده ؟ چرا تو خودتی +

هووووووووووووم -

عزیزکم چرا با من حرف نمیزنی آخه؟+

همینجوری -

عزیزکم مگه من جز تو کی و دارم ؟ بیا باهم حرف بزنیم اصن تو فقط حرف بزن من گوش میکنم+

:"((((-

...بیا بغلم فدات شم ، فدای اون گریه هات بشم من+


گفتگوی دخترک و خودش در تنهایی خودش 


Tuesday, May 15, 2012

دوست ... حتی مجازیش...

اینکه بدونی دوستت غم داره و از دست تو هیچ کاری بر نمیاد خیلی بد خیلی
گریه کردن به چه دردش میخوره آخه
حالاهی بغض کن دردی از دردهاش دوا نمیشه ...
:|

Sunday, May 13, 2012

رفتن و همیشه رفتن ...

دخترک خودشو میشناخت ، میدونست که هیچ وقت برای هیچ کس همیشگی نیس ، میدونست نمیتونه یه جا بمونه
دخترک دوسش داشت ولی میدونست که نمیتونه بمونه تا همیشه ، چند بار سعی کرده بود ولی آخر سر هردو ناراحت میشدنند 
تنها تصمیم درست با هم نبودن بود 
درست در اوج 
درست وقتی هردو همدیگه رو دوس دارن 
اینجوری همیشه همدیگه رو دوس دارن 
اینجوری وقتی که بهش فک میکرد یه لبخند کمرنگ ولی شیرین رو لباش شکل میگرفت
آره اینجوری بهتر بود 
خیلی بهتر بود ...

Friday, May 11, 2012

جذام

...شاید ندانی ولی اینجا کسی هست که روحش جذام گرفته

Wednesday, May 2, 2012

نقاب و اشک ها

دخترک اشک هاش از گونه هایش میغلتید و می افتاد روی میز ،.
روی میزش خیس خیس بوووود
بدون بین آدمایی که حرفاشو نمیفهمیدن سخت بود خیلی سخت
صبح ،ظهر، شب، پشت تلفن همیشه جنگ اعصاب بود با حرفاشون تیغ و برداشته بودن و میکشین و خط خطیش میکردن
صبحا زود میرفت بیرون تا حرفا تیکه پرونیهاشون دوباره شروع نشه بعد از ظهرها هم میومد خونه و دوش میگرفت و مچبید تو اتاقش تنها جایی که آرامش بود ، تنها جایی که هیچکی ناراحتش نمیکرد
توی خونه مدام نارحتش میکردن و بیرون خونه هم تیکه ها و نگاها مردم
سخت بود خیلی سخت بود واسش دختر بودن
دختر بودن کار آسونی نیس وقتی که میخوای داد بزنی وسط خیابون و بلند بلند بخندی نگرون افکار مردم باشی
...سخته یه نقاب مسخره نگه داری تو صورت و گریهاتو زیر اون بکنی و اون نقاب لبخند بزنه به دیگرون

Thursday, April 26, 2012

چیزی بگو

دخترک وسط اتاقش وایستاده بود  موهاش و با گیره مرتب کرده بود .
تمام دیروز و امروزش با خودش درگیر بود حرفهاش فکراش همه مثل خوره داشتن میخوردنش

ابی داشت میخونند : چیزی بگو که ایینه خسته نشه از بی کسی ،غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی
نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها دوباره من بمونم و خاکستر پروانه چیزی بگو اما نگو از مرگ خاطره
 گیرشو پرت کرد موهاشو واز کرد سرشو مثل دیوونه ها تکون داد محکم و محکم تر میخواست از خودش فرار کنه میخواست همه فکراشو بالا بیاره
 باز ابی میگفت دلبرکم چیزی بگوووووو
...

لعنت به زندگیهای آپارتمانی لعنت به جایی که نه بتونی بلند بلند گریه کنی نه بتونی داد بزنی لعنت به جایی که صدا توش بمیره

دخترک بی صدا جیغ میکشید بی صدای بی صدا

چیزی بگو اما نگو ...

Sunday, April 22, 2012

1

...همیشه برای ماندن  باید بگذری و عبور کنی
...برای رسیدن به سکون باید  تلاطم داشته باشی
...آرامش ها همیشه بعد از دردها معنی میدهند

Saturday, April 21, 2012

افسوس

من در پی یک لذت به دنیا آمدم
در پی یک حمله اسپرم به تخمک
موقع به دنیا آمدم هیچکس نپرسید از من : میخواهی به این دنیا بیایی ؟
هیچکس در گوشم نگفت دنیا چه جایی است
 به اجبار پا در این دنیا گذاشته ام
یوغ اسارت هایم نمایان است
گریه هایم شهادت میدانند ، میلی به دنیا آمدن ندارم
افسوس از این به دنیا آمدن ها و ماندن ها و رفتن ها
افـــــسوس

Friday, April 13, 2012

گریه هاش

دخترک سرشو رو پای کی میذاشت و گریه میکرد وقتی هیچ کسی نبود ، نوازشش کنه دستشو ببره تو موهاشو بذاره یه دل سیر
...گریه کنه اونقدر گریه کنه که دیگه ساکت شه و همونجوری خوابش ببره و هنوزم سرش رو پاهاش باشه کسی که هیچ وقت نبود
...دخترک میخواس گریه کنه ولی هیچ آغوشی نبود

صبر کن درست میشه

.دخترک بغضش تو گلوش گیر کرده بود
با خودش میگفت: بازم تحمل کن تحمل کن درست میشه تا چند ساعت دیگه دوباره همه چی عادی میشه تنهایی دوباره بهترین دوستت میشه ، صب کن درس میشه و...

Friday, April 6, 2012

دخترکی احمق

 دخترک خیلی احمق بود  .
دخترک اصن هیچی نبود .
دخترک میدونست اضافس تو این دنیا ...
دخترک همه اینارو میدونست و باز به زندگی احمقانش ادامه میداد.

Thursday, April 5, 2012

دخترکی بود اما تنها...

.دخترک تنها بود
. دخترک همیشه میخندید ولی تنها بود
دخترک تنهاییهاش بزرگ بود ، دخترک نمیتونست که تنها نباشه و این غمگیناترین قسمت تنهاییهایش بود .

Sunday, April 1, 2012

نیمه گمشده

همون بهتر که نمیه گمشدم هیچ وقت پیدا نشه ، من هنوز با این یکی نیمه مشکل دارم .

Friday, March 30, 2012

شکوه نامه

خاک توسر من کنن که نه رقاص شدم نه هنرپیشه نه ورزشکار نه خواننده نه نوازننده نه نویسنده نه شاعر نه دکتر نه مهندس نه شاگرد اول نه داشمند نه برنامه نویس نه هیچی هیچی هیچی هیچی
پس من دقیقا چه گُهی میخورم تو زندگیم
برم بمیرن خیلی بهتره ، البته میدونم که عرضه اونم ندارم بله هرچیزی لیاقت میخواد جربزه میخواد که من ندارم
عرضه پسر بازی که ندارم عرضه درس خوندم که نه عرضه کار خونه و زرنگ بودن که اصلن حداقل نخواستم محض رضای خدا یه زبانی تا آخرش بخونم یاد بگیرم واقعن مامانم با چه امیدی منو هنوز دخترش حساب میکنه ماییه شرم ساریام موتوعصم واسه خودم شرمنده و خاک تو سرت دخترک

Wednesday, March 28, 2012

اشتیاق

آنقدر که برای مرگ مشتاقیم برای زندگی نه .

مرگ مغزی من

من مدت هاست مرگ مغزی کرده ام خبر ندارید .
ایمان بیاوریم به مرده های متحرک

مرگ مغزی

دچار مرگ مغزی شده ایم ، تنها قلبهایمان میتپد .
ایمان بیاوریم به مردهای متحرک ...

Sunday, March 25, 2012

معرفی نامه

دخترکی  با دستان ظریفم
به دیوانگی خود خو کرده ام
خامی ک با تجربه پخته میشود