Friday, July 13, 2012

چهار زانو وسط چهار دیواری نشسته بود ...

 دخترک سرشو بالا گرفت و شمرد : یک دو سه چهار ، چهارتا دیوار و یه سقف
یکمی پیش خودش فکر کرد و گفت :
 عجب پس چهار دیواری که میگن اینه 
چهار دیواری تنهایی داره غم داره و بغض 
انگاری چهار دیواری گلوگاه یه آدمه که بغض توش گیر کرده 
چهار دیواریها خودشون غم دارن ، تنها بودن و موندن توشون غمشون و دوبرابر میکنه
واسه همینه تا حرفی بزنی  باهاشون  جوابتو میدن نیس تنهان دلشون با هر صدایی میلرزه به هر صدایی جواب میدن

No comments:

Post a Comment