دخترک وسط اتاقش وایستاده بود موهاش و با گیره مرتب کرده بود .
تمام دیروز و امروزش با خودش درگیر بود حرفهاش فکراش همه مثل خوره داشتن میخوردنش
ابی داشت میخونند : چیزی بگو که ایینه خسته نشه از بی کسی ،غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی
نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها دوباره من بمونم و خاکستر پروانه چیزی بگو اما نگو از مرگ خاطره
گیرشو پرت کرد موهاشو واز کرد سرشو مثل دیوونه ها تکون داد محکم و محکم تر میخواست از خودش فرار کنه میخواست همه فکراشو بالا بیاره
باز ابی میگفت دلبرکم چیزی بگوووووو
...
لعنت به زندگیهای آپارتمانی لعنت به جایی که نه بتونی بلند بلند گریه کنی نه بتونی داد بزنی لعنت به جایی که صدا توش بمیره
دخترک بی صدا جیغ میکشید بی صدای بی صدا
چیزی بگو اما نگو ...
Thursday, April 26, 2012
Sunday, April 22, 2012
1
...همیشه برای ماندن باید بگذری و عبور کنی
...برای رسیدن به سکون باید تلاطم داشته باشی
...آرامش ها همیشه بعد از دردها معنی میدهند
...برای رسیدن به سکون باید تلاطم داشته باشی
...آرامش ها همیشه بعد از دردها معنی میدهند
Saturday, April 21, 2012
افسوس
من در پی یک لذت به دنیا آمدم
در پی یک حمله اسپرم به تخمک
موقع به دنیا آمدم هیچکس نپرسید از من : میخواهی به این دنیا بیایی ؟
هیچکس در گوشم نگفت دنیا چه جایی است
به اجبار پا در این دنیا گذاشته ام
یوغ اسارت هایم نمایان است
گریه هایم شهادت میدانند ، میلی به دنیا آمدن ندارم
افسوس از این به دنیا آمدن ها و ماندن ها و رفتن ها
افـــــسوس
در پی یک حمله اسپرم به تخمک
موقع به دنیا آمدم هیچکس نپرسید از من : میخواهی به این دنیا بیایی ؟
هیچکس در گوشم نگفت دنیا چه جایی است
به اجبار پا در این دنیا گذاشته ام
یوغ اسارت هایم نمایان است
گریه هایم شهادت میدانند ، میلی به دنیا آمدن ندارم
افسوس از این به دنیا آمدن ها و ماندن ها و رفتن ها
افـــــسوس
Friday, April 13, 2012
گریه هاش
دخترک سرشو رو پای کی میذاشت و گریه میکرد وقتی هیچ کسی نبود ، نوازشش کنه دستشو ببره تو موهاشو بذاره یه دل سیر
...گریه کنه اونقدر گریه کنه که دیگه ساکت شه و همونجوری خوابش ببره و هنوزم سرش رو پاهاش باشه کسی که هیچ وقت نبود
...دخترک میخواس گریه کنه ولی هیچ آغوشی نبود
...گریه کنه اونقدر گریه کنه که دیگه ساکت شه و همونجوری خوابش ببره و هنوزم سرش رو پاهاش باشه کسی که هیچ وقت نبود
...دخترک میخواس گریه کنه ولی هیچ آغوشی نبود
صبر کن درست میشه
.دخترک بغضش تو گلوش گیر کرده بود
با خودش میگفت: بازم تحمل کن تحمل کن درست میشه تا چند ساعت دیگه دوباره همه چی عادی میشه تنهایی دوباره بهترین دوستت میشه ، صب کن درس میشه و...
با خودش میگفت: بازم تحمل کن تحمل کن درست میشه تا چند ساعت دیگه دوباره همه چی عادی میشه تنهایی دوباره بهترین دوستت میشه ، صب کن درس میشه و...
Friday, April 6, 2012
دخترکی احمق
دخترک خیلی احمق بود .
دخترک اصن هیچی نبود .
دخترک میدونست اضافس تو این دنیا ...
دخترک همه اینارو میدونست و باز به زندگی احمقانش ادامه میداد.
دخترک اصن هیچی نبود .
دخترک میدونست اضافس تو این دنیا ...
دخترک همه اینارو میدونست و باز به زندگی احمقانش ادامه میداد.
Thursday, April 5, 2012
دخترکی بود اما تنها...
.دخترک تنها بود
. دخترک همیشه میخندید ولی تنها بود
دخترک تنهاییهاش بزرگ بود ، دخترک نمیتونست که تنها نباشه و این غمگیناترین قسمت تنهاییهایش بود .
. دخترک همیشه میخندید ولی تنها بود
دخترک تنهاییهاش بزرگ بود ، دخترک نمیتونست که تنها نباشه و این غمگیناترین قسمت تنهاییهایش بود .
Sunday, April 1, 2012
Subscribe to:
Posts (Atom)